تبليغاتX
کاش هیتلر به ایران میرسید تا ایران -----

کاش هیتلر به ایران میرسید تا ایران -----

دورود بر روح بزرگ هیتلر

پایان راه کجاست؟

پایان راه کجاست؟
 

 

کاش هرگز به پايان نمي انديشيدم

چرا که مي دانستم بي تو

در انتهاي راه خبري نخواهد بود

من فقط از پايان تو مي ترسيدم

پايان تو سر آغاز مرگ تدريجي من بود

و بستن دفتر شعرم براي هميشه

حال از تو مي خواهم

آغاز کني ابتدا را

چون همان لحظه اي که تو را در زير باران ديدم

به پايان راه اندیشیدم


حال مي خواهم آغاز کني .همان عشق را آغاز کني

همان پرواز را آغاز کني

از لحظه شروع لحظه يسلام و درود

از لحظه ي تلاقي دو نگاه در زير باران شروع کني

و چون من به پايان راه نينديشي

که انديشيدن به پايان راه

شور پرواز بي پروا را در ما خواهد کشت .

پایان تو سر اغاز مرگ تدریجی من است

پس بمان تا من نمیرم تامنو دار نزنن بی تو

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:35  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

کوچولو که بودیم همه می گفتن!!!!

کوچولو که بودیم همه می گفتن!!!!   

(( حرف راست و باید از دهن بچه شنید ))


چقدر بد است که بزرگ می شویم یعنی قدمان شناسنامه هایمان


کلاس درسی مان اندازه لباس هایمان اما خودمان کاش همان


اندازه صادق می ماندیم که نماندیم. هر چه سایز ها بزرگ


شدند ما به قول زبان عامیانه اب رفتیم یعنی فرو رفتیم در ابی


گل الود و نه چندان زلال اما حالا انگار بچه ها هم دیگر قرار


است راستش را نگویند.

 بچگی من وشما خاطرتون هست؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:33  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

عشق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 10:55  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

چند تا رمضون اومد و رفت؟ چند تا سال تحویل شد؟ چند بار عهد بستیم که که دیگه از امروز خطایی نکنیم؟ خودمون رو پیدا کنیم .... به خدامون نزدیکتر بشیم... اما هر بار عهدمون رو شکستیم... اون روز رفتم به آرامگاه ابدیم. پیشنهاد می کنم هر چند وقت یک باراین کار رو بکنید. وقتی می دیدم همه اسم و فامیل ، همه جور آدم، خوب و بد، فقیروغنی، مسلمون و کافر، عادل و ظالم ... همه و همه تو یه وجب جا خوابیدند...هیچی ازشون نمونده جز یاد خوب و بدشون خیلی حالم عوض شد... هر از چندگاهی این کار رو می کنم.کاش هممون این کار رو بکنیم. معلوم نیست رمضون سال آینده باشم یا نه. بهار سال آینده رو ببینم یا نه. اما مهم اینه که اگه همین الان هم وقتم تموم شه از زندگی خودم پشیمون نباشم...

خدایا کمک کن هیچ وقت از یاد مرگ غافل نشیم...

هیچ وقت هم نا امید نشیم...

تجربه معلم سخت گیریه، هیچ وقت دو بار! چوبشو نخوریم...

خدایا کمکمون کن تا صدای ثانیه ها رو بشنویم...


روزها فكر من اينست و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

از كجا آمده‏ام آمدنم بهر چه بود به كجا مي‏روم آخر ننمائي وطنم
مانده‏ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا يا چه بوده است مراد وي از اين ساختم
جان كه از عالم علويست يقين مي‏دانم رخت خود باز برآنم كه همانجا فكنم
مرغ باغ ملكوتم نيم ازعالم خاك دو سه روزي قفسي ساخته‏اند از بدنم
اي خوش آنروز كه پرواز كنم تا بر دوست به اميد سر كويش پر و بالي بزنم
كيست در گوش كه او مي‏شنود آوازم يا كداميست سخن مي‏كند اندر دهنم
كيست در ديده كه از ديده برون مي‏نگرد يا چه جانست نگويي كه منش پيرهنم
تا به تحقيق مرا منزل وره ننمايي يكدم آرام نگيرم نفسي دم نزنم
مي وصلم بچشان تا در زندان ابد از سر عربده مستانه بهم درشكنم
من بخود نامدم اينجا كه بخود باز روم آنكه آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار كه من شعر بخود مي‏گويم تا كه هشيارم و بيدار يكي دم نزنم
شمس تبريز اگر روي بمن ننمايي والله اين قالب مردار بهم درشكنم
=============================
منبع:http://jdash.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 21:11  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

سلطان غم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 20:3  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

بارون

 

2wlt53k.gif

                  @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
                 siavash-ghomayshi.jpg1079065.jpghtd469.jpg
^^^^^^^^^^^^www.king-god.coo.ir-^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^دست نوشته های یک مرد دیوانه و فراری از همه^^^^^^^^^
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 19:11  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

www.king-god.coo.ir

نویسنده این وبلاگ را می توانید در آدرس
www.king-god.coo.ir
دنبال بفرمائید. البته یواش دنبال بفرمائید که مراعات حال من را هم کرده باشید :

هیتلر خدای دوم من
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 12:47  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

یه روز بغض گلوم را گرفته بود


 

                                                                            

 

                         یه روز بغض گلوم را گرفته بود میخواستم گریه کنم ولی این بغض لعنتی نمی شکست اونروز گذشت با همون بغض کوچیک توی گلو.

 

 فردا بازم همون بغض توی گلوم بود ولی نمیدونم چرا نمی شکست چند روز گذشت هر روز که میگذ شت بغضم بزرگتر و بزرگتر میشد نمیفهمیدم این بغضم از چی بود نمی فهمیدم

 

این بغضم از چی هر روز بزرگتر و بزرگتر میشد یه سال گذشت یکسال و نیم, داشت 2سا ل میشد این بغضم اونقدر بزرگ شده بود که دیگه قادر به حرف زدن نبودم نمیتونستم حرف بزنم که بالاخره خدا کمکم کرد تا بفهمم این بغض لعنتی از چیه

 

یه روز شد که ازم پرسیدی منو دوست داری ؟

 

این جمله ات باعث شد اشکی که نزدیک چند ساله توی چشمامه و داشت خشک و نا امید میشد سرازیر بشه نمی دونستم چه طوری جوابت را میدادم نمیدونستم باید چی بگم

با خودم گفتم چرا جوابش را نمیدی چرا نمیگی براش میمیری چرا بهش نمیگی همه ی زندگیت اونه چرا بهش نمی گی دیوونه اشی خواستم بهت بگم تموم زندگیمی ولی نتونستم می ترسیدم میترسیدم که این دنیای نامرد یه بار دیگه عقده هاش را روی سر من خالی کنه

 

میترسیدم بهت بگم و روزگار نامرد حسودیش بشه و تو را از من بگیره ولی با خودم فکر کردم گفتم خدا خواسته که تو از من همچین سوالی را بپرسی پس من هم از همون کمک میگیرم آره من از خدا کمک خواستم

از اون آسمونی خواستم که یه نیمچه از اون نگاهاش را الان به من بندازه ازش خواستم کمکم کنه. آره خدا کمکم کرد اون صدام را شنید اون بهم توان داد که بتونم بهت بگم دوستت دارم آره من بهت گفتم

 

 دوستت دارم  و نمی تونم هم تا آخر دنیا فراموشت کنم آره من بهت گفتم که دوستت دارم د یگه راحت شده بودم حتی دیگه برام فرقی نداشت که تو بری یا بمونی چون همون لحظه ای که راز قلبم را بهت گفتم از خداخواستم که تو هیچ مو قع ا ین راز را فاش نکنی

 

  چون از خدا خواسته بودم خیالم راحت بود که اگه تو هم از پیشم رفتی  اون  خواسته خیالم راحت بود اگه رفتی یکی اون بالاها هست که از همه بیشتر مواظبته از اون موقع به بد دیگه هیچ بغضی توی گلوم نبود بلا خره اون بغض لعنتی شکست و از اون به بعد فهمیدم که اون بغض چی بوده

 

فهمیدم که چرا روز به روز بزرگ و بزرگتر میشد چون روز به روز بیشتر شیفته ات میشدم و اگه روز اول یه تکه از بدنم بودی ولی حالا تیکه تیکه ی بدنم شده بودی به خاطر همین این بغض نمی شکست این بغض بغضی نبودکه  با اشک بشکنه چون خیلی اشک میریختم که این بغضم بشکنه ولی با اشک ریختنم برای تو بغضم دو چندان میشد حالا دیگه بغضی ندارم حالا هر بغضی راه گلوم رابگیره میتونم با فکر کردن به تو بشکنمش چون توبا اون سوالت تیشه ای بهم دادی که میتونه هر بغضی را بشکنه

 

 تو با اون سوال کمکم کردی که بهت بگم دوستت دارم

حالا میفهمم چرا میگند خدا عاشقا را دوست داره چون حرفشون را زمین نمیندازه خوش به حال عاشقا من که هنوز عاشق نشدم چون نمی خوام از دستت بدم من فقط ا ینا میدونم اگه من عاشقت نشدم ولی دیوونه ات شدم اینا هم بدو ن که من همیشه تو را به خدا میسپارمت همیشه

 

به خدا میگم خدایا مواظب تکه تیکه ی [تمام] وجودم با ش

 


اگه دیگه بهم نگاه نکنه من هم بدون نگاه اون نمیتونم  فقط برام دعا کنید بچه ها

 

 

                                         

  

ای عاشقا به چه دل بسته ایند به چه چیز این ادما دل بسته ایند مگه اونا هم بنده های خدانیستند ای خدا معشوق های ما را چگونه آفریدی چگونه ما را آفریدی که عاشق

بنده هایت شویم

ای عاشقان جهان می خوام یه قصه ای براتون تعریف کنم

درراه عشق قدم میزدم که یه چیز خیلی خیلی خیلی زیبا اومد جلو و سلام کرد من بهش گفتم تو کی هستی تو چی هستی که به من گفت من زیبایی هستم زیبایی ا ی که خیلی از ادمهای این دنیا عاشقم میشند من که اصلا نمیتوانستم حرفی بزنم چون فقط به زیبایی نگاه می کردم با خودم گفتم که واقعا مردم این دنیا باید عاشق همچین چیزی شوند چند ماه گذشت که یه دفعه احساس کردم دیگه عاشق زیبایی نیستم چون دیگه برام عادی شده بود که تصمیم گرفتم زیبایی را رها کنم وبه راه غشق ادامه بدم .

توی راه چیزی دیدم اون اومد جلو و به من سلام کرد من هم جوابشو دادم و گفتم تو کی هستی ؟ اون هم صادقانه به من گفت که من صداقتم خیلی از شما ها عاشق صداقت ادما میشوید من دست صداقتو در دستم گرفتم و بوسه ای از عشق نثارش کردم بعد از چند ماه صداقت کم کم بی رنگ شد و به من گفت به همه ی عاشقای دنیا بگو که هرگز صداقتشون را رها نکنند و تا آخر عشقشون دست صداقت را رها نکنند من باز نارحت با صداقت خداحافظی کردم ودوباره پا در راه عشق گذاشتم .

در راه وفا رادیدم که در کنار معرفت ایستاده بود کمی که جلو رفتم دیدم که هر دو آنها دارند با تنهایی و جدایی جنگ می کنند کمی که انجا ایستاده بودم جنگشان تمام شد ولی با پیروزی خوشحالی و معرفت و وفا و با پیروزی این دوانگار من هم پیروز شدم رفتم جلو و با معرفت و وفا دست دادم آنها به من گفتند که هرگز نگذار ما دروجودت از بین برویم چون ما هستیم که ریشه ی عشق را محکم میکنیم این حرف را زدند و هر دو وارد وجود من شدند .من هم دیگر نگذاشتم تنهایی در وجودم غلبه کند .

حال سالها است که وفا ومعرفت با هم در وجودم ریشه ی عشق را محکم کرده اند و حال عشق به درختی پر بار با زیباترین میوه ها تبدیل شده میوه هایی چون : مهربانی . محبت . و...................

ولی هنوز به دعا یتان نیاز دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 12:34  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

چند نكته براي فردايي بهتر

چند نكته براي فردايي بهتر      

در راه رسيدن به اوج با مردم مهربان باش چرا كه هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهي شد .

چهار چيز برگشت نا پذيرند:  جمله خارج شده از دهان ،  تير رها شده از كمان ، زندگي گذشته و فرصت هاي از دست رفته.

كسي كه به خاطر شما دروغ مي گويد به شما نيز دروغ خواهد گفت.

كسي كه نمي خواهد با خار سرو كار پيدا كند به دنبال گل نمي رود.

اگر مي خواهيد ديگران راز شما را فاش نكنند نخست خود حافظ آن با شيد.

مشكلي كه با پول حل شود مشكل نيست هزينه است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 12:25  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

طناب دار



    برایم انتهای قصه از آغاز پیدا بود

     که خواندن را شروع قصه های آخرش کردم

     به گوش مردمان این زمانه عشق افسانه ست

    من بیچاره اما ساده بودم باورش کردم

     مردد بود جانم از گلو بیرون رود یا نه

      طناب دار را با دست خود محکم ترش کردم


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 12:19  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

از پیشم برو

از پیشم برو

نفس فرشته ها
خنده های دلگشا
اما نه، واسه ی تو بی وفا
دلت از دلم جدا
نمی خوام چیز بدی
اما خوب نارو زدی
نمی خوام اسم تو رو حتی یه لحظه بشنوم
یا که حتی دلتو واسه یه لحظه بشکنم
نمی خواد حرف بزنی بهونه هات تکراری
برو من میشناسمت بهونه هات واسه بی قراری
میدونی دلم دیگه از عشق تو خسته شده
درای ورود به قلب عاشقم برای تو بسته شده
تو می خواستی بشکنی، شکستی قلب خستمو
کوله بارو جمع کن و از پیش من دیگه برو

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:48  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

من با التماس ميگفتم واسه ي جدايي زوده

 

من با التماس ميگفتم واسه ي جدايي زوده

 

تو با خنده هات ميگفتي بين ما هيچي نبوده

 

همه ي روزهاي خوبو خيلي اسون پس گرفتي

 

من پيشه چشات شكستم اما تو هيچي نگفتي

 

تو كه تقصير نداري سادگي از دل من بود

 

فكر دوست داشتنت انگار يك خيال قدغن بود

 

نه به فكر انتقامم نه به فكر راه چاره

 

سهم من از تو و عشقت يك نگاه بيقراره

 

من با گريه هام ميگفتم واسه ي جدايي زوده

 

تو با خنده هات ميگفتي بين ما هيچي نبوده

 

من گلايه اي ندارم همه چيزو خوب ميدونم

 

اگه حتي بگي برگرد من كنارت نميمونم

 

تو كه تقصير نداري سادگي از دل من بود

 

فكر دوست داشتنت انگار يك خيال قدغن بود

نه به فكر انتقامم نه به فكر راه چاره

 سهم من از تو و عشقت يك نگاه بيقراره
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:37  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا گذاشتی

                      چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا گذاشتی .....

دو چشم خیس ؛

یک قلب شکسته و نا امید ؛

چند خاطره تلخ ؛

یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا!

دلم خیلی گرفته؛

اینبار دیگر کسی نیست که دلم را با  حرفهایش آرام کند؛

با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد ؛

دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم  پاک کند

و هم پایم گریه کند .....

تنها خودم هستم ؛

دل پر از دردم است  و یک بغض کهنه در گلویم....

هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛

کاش دلم بارانی میشد  تا از این حال و هوای تلخ بیرون بیایم....

کجایی ای یار بی وفایم ؟

کجایی که زندگی بدون تو یک کابوس است!

دلم بدجور هوایت را کرده است ؛

چرا رفتی؟

رفتی و دلم را با خود نبردی ....

رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من دیگر هیچ تنهایی نیست ؛

رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من دیوانه وار  تو را دوست نخواهد داشت.....

هنوز هم چشمهایم از دوری تو بارانی است ؛

و هنوز هم تو  با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت برای من مقدس و عزیزی...

تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی داشت....

و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم!

کاش بودی و با من درد دل میکردی ؛

کاش بودی و مثل گذشته به من امید میدادی....

مرا با ان صدای مهربانت آرام میکردی ؛ مرا با آن کلام رویاییت درمان میکردی....

همان کلامی که گویا مدتی است فراموش کرده ای و دیگر بر زبان نمی آوری....

اما من هنوز هم به تو میگویم آن کلام مقدس را .....!

دوستت دارم عزیزم...

زندگی بدون تو همین است ....

دلتنگی ؛

غم ؛

غصه ؛

گریه !

زندگی بدون تو همین است ....

یک دل ابری و گرفته و یک عالمه درد در دل!

همانی قلبی که با حضورت یک خانه سرخ و پر از صفا و صمیمیت شده بود

اینک یک ویرانه شده ؛

که در آن ویرانه یک پنجره شکسته و بسته رو به خوشبختی  یک قاب شکسته از عکس تو

و یک دنیا دلتنگی است......

دلم بدجور گرفته است ؛

دلی که دیگر حتی با بهانه های چشمانم نیز آرام نمی شود!

چشمانم از من شاکی اند ؛

           قلبم مرا نفرین میکند و  دستانم تشنه  گرفتن دستان مهربان تو اند
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:34  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

عاجزانه


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 18:16  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

اي دوست

                              اي دوست

آخر اي دوست نخواهي پرسيد

که دل ازدوريت چه کشيد

سوخت در آتش وخاکستر شد

وعده هاي توبه دادش نرسيد

داغ ماتم شد و بر سينه نشست

اشک حسرت شد و برخاک چکيد

آن همه عهد فراموشت شد

چشم من روشن و روي تو سپيد

جان به لب آمده درظلمت غم

کي به دادم رسي، اي صبح اميد

آخر اين عشق مرا خواهد کشت


عاقبت داغ مرا خواهي ديد...


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 18:13  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

عروسک شب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 19:36  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

الو … الو… سلام

 الو … الو… سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟


مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟


پس چرا کسی جواب نمیده؟ fekr.gif


(یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس ).بله با کی کار داری کوچولو؟


خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.


بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم …


هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .


صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟63.gif


(فرشته ساکت بود icon9.gif.بعد از مکثی نه چندان طولانی:)نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟


(بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :)


اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما…020.gif


بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛


بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..


دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد.63.gif


 وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا…


چرا ؟


این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟


آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .43.gif


اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟65.gif


نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟icon9.gif


نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟icon5.gif


مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.                           


مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .43.gif


مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟


خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟


مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد…؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

7a86.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 18:49  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

اشک



@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:48  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

حافظ ديوانه



عشق از من دورو پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!
هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 18:37  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

با غرور بی دلیلت منو آزار نده

با غرور بی دلیلت منو آزار نده
به منه خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه
به خودت تو بیش از این زحمت اقرار نده
به خدا من خودم رفتنیم
واسه دیگران تو شمعی
واسه من خاموش و غمگین
برای خودی تو دردی
واسه غریبه تسکین
واسه دیگران حقیقت
واسه من عین سرابی
برای همه ستاره
واسه من مثل شهابی
وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن 

بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن 

بخدا من خودم رفتنیم 

به خدا

به خدا ... 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:14  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

کافرم دیگر مسلمانی بس است

حالمان بد نیست غم کم می خوریم .....

حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه! هر روز کم کم می خوریم


آب می خواهم، سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند


خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟


خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند


دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست


سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد داد شد


عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام


عشق اگر اینست مرتد می شوم
خوب اگر اینست من بد می شوم


بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم دیگر مسلمانی بس است

=================

10ib5vb.jpg

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
siavash-ghomayshi.jpg1079065.jpghtd469.jpg
^^^^^^^^^^^^این نوشته به دستور دادگستری  مسدود میباشد-^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^دست نوشته های یک مرد دیوانه و فراری از همه^^^^^^^^^
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:6  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

از اول هم من و تو ، ما نبودیم

اي اشک آهسته ريز که غم زياد است

اي شمغ آهسته سوز که شب دراز است

کاش ميشد که بنويسم از خودم از همه دنيا از همه انسانها از همه پري رويان گدايان

 بدرويان از همه انسان هاي با وجدان انسان هاي بي وجدان خلاصه از همه خلايق.

دل من پر شده از تنهايي از غم  قلبم شکسته از اين زندگي فاني ولي تو کجا ميداني؟

من نميدانم که براي چي زنده هستم و براي چي مينويسم

من نميتوانم بيشتر از اين بنويسم فقط ميگيم

اشک در چشمان من طوفان غم دارد هنوز

خنده بر لب ميزنم تا کس نداند راز من

زندگي زندان گشت جهان زنجير من

من جوان نامرادم اين بود تقدير من



------------------------------------------------------------------------------------

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

^^^^^^^^^^^^این نوشته به دستور دادگستری  مسدود میباشد-^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^دست نوشته های یک مرد دیوانه و فراری از همه^^^^^^^^^
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 20:21  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

بت پرستم


بت پرستم بت پرستي کار ماست چشم مستي تحفه بازار ماست

هيچکس چشمي برايم تر نکرد هيچکس يک روز با ما سر نکرد

 هيچکس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 19:48  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

اذر ابادگان من اذر ابادگان من

مگر بی تو میشود زمزمه ارس شنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:17  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  | 

زندگی شاید

  
  
زندگی 

زندگی شاید

یک خیابان دراز است که هرروززنی با زنبیلی از آن می­گذرد!

زندگی شاید

ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می­آویزد

زندگی شاید طفلی­ست که از مدرسه برمی­گردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله

 رخوتناک دو هم­آغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر برمی­دارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی­معنی می­گوید

 صبح به خیر

زندگی شاید آن لحظه مسدودی­ست

که نگاه من، در نی­نی چشمان تو خود را

 ویران می­سازد

و در این حسّی است

که من آن را با ادراک ماه و با دریافتِ

 ظلمت خواهم آمیخت.

نظر یادت نره$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 17:50  توسط کینگ هیتلر $$$ king-hitler  |